سنگ

یه اسمی قرار بود روی نمایشنامه بذارن... یکی گفت قفس، یکی گفت نفس، یکی گفت پالنگ،نه بالنگ! پالنگ...، یکی هم گفت...یعنی من گفتم:سنگ! همه یهو برگشتند چرا سنگ؟؟ گفتم: مگر در آن صبح غریب اولین نقش‌ها و کلمات را نیاکانِ بیابان گردمان بر سنگ‌ها نتراشیدند، مگر نانِ مان را از زیر سنگ بیرون نمی‌آوریم؟ و نامِ مان به شتاب نمی‌رود که بر سنگ نوشته شود...سنگِ ما را کسی به سینه نزد...! و تا سرمان به سنگ نخورد آدم نشدیم... پس سنگ! سنگ رو بعد از اولین شماره بستن!


از نمایش زیبای صد سال پیش از تنهایی ما


آدمها

آدم ها چند دسته اند !!!

یا مادر زاد گرگ به دنیا می آیند
یا بره متولد می شوند

... گرگها همیشه گرگ می مانند
ولی بره ها در نهایت یا
گوسفندی تمام عیار می شوند
یا یاد میگیرند چگونه گرگ شوند !

گرگهای " بره زاده " حریص تر و خونخوار تر از
گرگهای " گرگ زاده " می شوند !
زیرا " گرگ زاده ها " تنها از روی غریزه می درند
ولی " بره زاده ها " از روی

عقده
حقارت
کینه
نفرت

می درند