احساسم

" یه احساسی‌ به تو دارم...یه حس تازه و مبهم

یه جوری توی دنیامی...که تنها با تو خوشحالم

یه احساسی‌ به تو دارم...شبیه عشق و بی‌ خوابی‌

تو چشمات طرح خورشیدِ ...تو این شبای مردابی


تا دستای تو راهی‌ نیست ، دارم از گریه کم میشم

تو مرزِ بینِ من با تو ، دارم شکلِ خودم میشم

مثِ  گلهای بی‌ گلدون ، هنوزم ماتِ بارونی

تو از دل تنگی دریا ، توی طوفان چی‌ میدونی‌


یه احساسی‌ به تو دارم...یه حسِ تازه و مبهم

یه جوری توی دنیامی...که تنها با تو خوشحالم

یه احساسی‌ به تو دارم...شبیه عشق و بی‌ خوابی‌

تو چشمات طرحِ خورشیدِ ...تو این شبای مردابی


نمی‌دونم کجا بودم ، که فردا‌ها مو گم کردم

که میسوزم ، که می‌میرم ، اگه که از تو برگردم

خودم بودم که می‌خواستم ، همه دنیایِ من باشی‌

ببین غرقِ توام اما ، هنوز می‌ترسی‌ تنها شی


یه احساسی‌ به تو دارم ، یه جوری از تو سرشارم

یه کم این حس رو باور کن ، که بی‌ وقفه دوست دارم

یه احساسی‌ به تو دارم ، شبیه عشق و دل بستن

تو هم مثل منی‌ اما ، یه کم عاشق تری از من "


ترانه یی از بابک صحرایی و با صدای نیما مسیحا در آلبوم " توهم "

میترسم

خداوندا

من از تنهایی و برگ ریزان پاییز، من از سردی زمستان

من از تنهایی و دنیای بی تو میترسم

 

خداوندا

... من از دوستان بی مقدار، من از همراهان بی احساس

من از نارفیقی های این دنیا میترسم

 

خداوندا

من از احساس بیهوده بودن، من از چون حباب آب بودن

من از ماندن چو مرداب میترسم

 

خداوندا

من از مرگ محبت ،من از اعدام احساس به دست دوستان دور یا نزدیك میترسم

 

خداوندا

من از ماندن میترسم ،من از رفتن میترسم

 

خداوندا

من از خود نیز میترسم

 

خداوندا پناهم ده

خداوندا پناهم ده

در باب بزرگ انديشي


روزي نيكيتا خروشچف، نخست وزير سابق شوروي، از خياط مخصوصش خواست تا از قواره پارچه اي كه آورده بود، براي او يك دست كت و شلوار بدوزد. خياط بعد از اندازه گيري ابعاد بدن خروشچف گفت كه اندازه پارچه كافي نيست. خروشچف پارچه را پس گرفت و در سفري كه به بلگراد داشت از يك خياط يوگوسلاو خواست تا براي او يك دست، كت و شلوار بدوزد. خياط بعد از اندازه گيري گفت كه پارچه كاملاً اندازه است و او حتي مي تواند يك جليقه اضافي نيز بدوزد. خروشچف با تعجب از او پرسيد كه چرا خياط روس نتوانسته بود كت و شلوار را بدوزد.
خياط كفت:"قربان! شما را در مسكو بزرگتر از آنچه كه هستيد تصور مي كنند!"
ما نيز گمان مي كنيم از آنچه هستيم بزرگتريم. اما وقتي از محل زندگي و كارمان دور مي شويم به حد و اندازه واقعي خود پي مي بريم.