استادان

حسن بصری :

اولین استادم یک دزد بود! در بیابان گم شدم و شب دیر هنگام به خانه رسیدم. کلیدم را پیش همسایه گذاشته بودم و نمی خواستم آن موقع شب بیدارش کنم. سرانجام به مردی برخوردم ، از او کمک خواستم ، و او در چشم بر هم زدنی ، در خانه را باز کرد.
حیرت کردم و از او خواستم این کار را به من بیاموزد. گفت کارش دزدی است ، اما آن اندازه سپاسگزارش بودم که دعوت کردم شب در خانه ام بماند.
یک ماه نزد من ماند. هر شب از خانه بیرون می رفت و می گفت : می روم سر کار ؛ به راز و نیازت ادامه بده و برای من هم دعا کن و وقتی بر می گشت ، می پرسیدم چیزی بدست آورده یا نه. با بی تفاوتی پاسخ می داد : " امشب چیزی گیرم نیامد. اما انشا ء الله فردا دوباره سعی می کنم. "
مردی راضی بود و هرگز او را افسرده ی ناکامی ندیدم. از آن پس، هر گاه مراقبه می کردم و هیچ اتفاقی نمی افتاد و هیچ ارتباطی با خدا برقرار نمی شد ، به یاد جملات آن دزد می افتادم : "امشب چیزی گیرم نیامد ، اما انشا ءالله ، فردا دوباره سعی می کنم ، و این جمله ، به من توان ادامه راه را می داد

***********

استاد دیگر من دختر بچه ای بود با شمع روشنی در دست، به طرف مسجد می رفت. پرسیدم:
خودت این شمع را روشن کرده ای؟

دخترک گفت: بله. برای اینکه به او درسی بیاموزم، گفتم :دخترم ، قبل از اینکه روشنش کنی ، خاموش بود، می دانی شعله از کجا آمد؟
دخترک خندید، شمع را خاموش کرد و از من پرسید: جناب! می توانید بگویید شعله ای که الان اینجا بود، کجا رفت ؟
در آن لحظه بود که فهمیدم چقدر ابله بوده ام! کی شعله خرد را روشن می کند؟ شعله کجا می رود؟ فهمیدم که انسان هم ما نند آن شمع، در لحظات خاصی آن شعله مقدس را در قلبش دارد ، اما هرگز نمی داند چگونه روشن می شود و از کجا می آید.
از آن به بعد، تصمیم گرفتم با همه پدیده ها و موجودات پیرامونم ارتباط برقرار کنم؛ با ابرها ، درخت ها، رودها و جنگل ها، مردها و زن ها. در زندگی ام هزاران استاد داشته ام . همیشه اعتماد کرده ام ، که آن شعله، هروقت از او بخواهم ، روشن می شود ؛ من شاگرد زندگی بوده ام و هنوز هم هستم.
آموختم که از چیز های بسیار ساده و بسیار نامنتظره بیاموزم ، مثل قصه هایی که پدران و مادران برای فرزندان خود می گویند

10 روش برای خوشنود سازی خود

بهترین روش برای سوزاندن سریع چربی های شکم

این روزها چاقی مشکلی بزرگ برای خانم ها و آقایان است مخصوصآ داشتن شکمی بزرگ و بد قواره پس فرصت را از دست ندهید و روش زندگی خود را تغییر دهید.
 
دستورالعمل :
همین حالا ورزش را شروع کنید از پشت کامپیوتر خود بلند شوید ، گشتی در اطراف بزنید ، شنا کنید ، بدوید ، تنیس بازی کنید ، با فرزندتان فوتبال بازی کنید و یا هر ورزشی که دوست دارید انجام دهید اما همین حالا شروع کنید و آن را به یک وقت دیگر موکول نکنید. طوری برنامه ریزی کنید که هر روز حداقل ۳۰ دقیقه ورزش کنید اما سعی کنید مقدار آن را افزایش دهید و به یک ساعت برسانید.

شما به ورزشی احتیاج دارید که هر روز بتوانید ان را انجام دهید ، علاوه بر این در برنامه ورزشی شما باید ورزشهای قلبی عروقی که پمپاژ خون را افزایش می دهند نیز وجود داشته باشند . دویدن ، راه رفتن ، اسکی ، تنیس ، شنا و وزنه برداری از جمله این ورزشها هستند و همگی ماهیچه سازند.
ساختن ماهیچه خیلی مهم است زیرا ماهیچه ها احتیاج به انرژی دارند و برای تامین این انرژی چربی می سوزانند .

مایعات :
هر روز مقدار زیادی آب بنوشید . علاوه بر مایعات دیگری که در طول روز مصرف می کنید حتما" ۸ لیوان هم آب بنوشید . به یاد داشته باشید که چای ، قهوه ، سودا و شیر نمی توانند جایگزین آب شوند.
تقریبا" دو ساعت قبل از شروع ورزش ، مقدار آب مصرفی خود را تا آنجایی که می توانید افزایش دهید تا در هنگام ورزش کردن بدنتان آب کافی داشته باشد.

غذاهای مناسب و سالم بخورید :
هر لقمه ای که در دهانتان می گذارید باید سالم باشد. نصف غذایی که در هر وعده مصرف می کنید باید سبزیجات باشد ، یک چهارم آن باید گوشت بدون چربی و یک چهارم دیگر آن باید غلات باشد.
باید از خوردن فست فودها ، غذاهای آماده ، غذاهای دارای شکر ، غذاهای تهیه شده از آرد و غذاهای درارای روغن نیمه هیدروژنه خودداری کنید.

در - دل

یکی از دیالوگ های زیبا بین فامیل دور و آقای مجری در برنامه کلاه قرمزی
  آقای مجری: واسه چی در ُ باز گذاشتی؟
 فامیل دور: واسه بهار.
از در بسته دزد رد می‌شه ولی از در باز رد نمی‌شه.
 وقتی یه در ُ باز بذاری که دزد نمیاد توش. فکر می‌کنه یکی هست
که در ُباز گذاشتی دیگه. ولی وقتی در بسته باشه، فکر می‌کنه
 کسی نیست ُ یه عالمه چیز خوب اون ‌تو هست ُ می‌ره سراغ‌شون دیگه.
 در باز ُ کسی نمی‌زنه. ولی در بسته رو همه می‌زنند.
خود شما به خاطر اینکه بدونی توی این پسته دربسته چیه، می‌شکنیدش.
 شکسته می‌شه اون در. دل آدم هم مثل همین پسته می‌مونه.
یه سری از دل‌ها درشون بازه. می‌فهمی تو دلش چیه.
 ولی یه سری از دل‌ها هست که درش بسته ‌اس.
 این‌قدر بسته نگهش می‌دارند که بالاخره یه روز مجبور می‌شند بشکنند و همه‌چی خراب می‌شه.
 آقای مجری: در ِدلِ آدم چه‌جوری باز می‌شه؟
 فامیل دور: درِ دلِ آدم با دردِ دله که باز می‌شه