راه من
و اینک پایان نمایش، نزدیک است ...
پرده آخر پیش روست ...
و من بی پرده، چیزهایی از خودم خواهم گفت دوست من! ...
چیزهایی که دربارهشان تردیدی ندارم ...
من زندگی سرشاری داشتهام ...
مسافر تمام شاهراهها بودهام ...
و مهمتر از این ...
من رهرو راه خودم بودم ...
پشیمانیهایم اندکاند ...
و آن قدر ناچیز که یادشان نمیکنم ...
من هرآنچه را که باید انجام دادم ...
همه را بدون استثناء ...
من برای هر مرحله از زندگی برنامهای داشتم ...
بله حتما یک وقتهایی هم پیش میآمد ...
که بیش از آنچه لازم بود لقمهها را بجوم ...
و این مال وقتی بود که شک داشتم ...
من عشق ورزیدهام، خندیده ام، گریستهام ...
به قدر کافی سهم از ناکامی داشتهام ...
و حالا که اشک ها فرومینشینند ...
گذشتهها مرا به خنده میاندازند ...
همه را میخوردم و بالا میآوردم ...
همه اینها را از سر گذراندم ...
ولی همچنان سرم بلند بود و به راه خود وفادار بودم ...
و در راههای فرعی هر قدم را به دقت برداشتم ...
و مهمتر از این، خیلی مهمتر از این حرفها ...
این کار را به شیوه خودم پیش بردم ...
فکر این که همه آن کارها را من انجام دادم ...
و شاید همه را بدون خجالت ...
نه! هرگز شرمنده نخواهم بود ...
چون همه آن کارها را به شیوه خودم انجام دادم ...
چون مرد یعنی هرآنچه به دست آورده ...
ـ چیزهایی که با تمام وجود حسشان میکند ...
و اگر خودش نباشد یعنی که مفت باخته ...
مرد کسی نیست که به آسانی به زانو در میآید ...
زندگیام گواه است که من ...
در برابر بادها ایستادم( ضربهها را تاب آوردم) ...
و هرچه کردم به شیوه خودم بود ...
بله به شیوه خودم
ترانه راه من - فرانک سیناترا
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 0:12 توسط omid
|
من مهندس صنایع خوندم و دغدغم اصلاح فرهنگ و نظام حاکم بر مدیریت کاری - علمی و ... هست