مدتیست که ذهن و فکر و ... کار نمی کند از اتفاقات مختلف

گرفتاریها

ارتباطات

آینده

دوستان

کار و ....

همه و همه ذهنم را مغشوش و بسیار ناامید کرده ( تا جاییکه فرصت تشکر از تبریک گویان محترم به سبب تولدم نبود همینجا روی همه را می بوسم )

هر جایی که تلاش کردم به در بسته خوردم

و فقط خدا برایم مانده که می داند در چه حالی هستم

و من تنها و بی پشتیبان

مثلا تکیه گاه خانواده نیز هستم

همه چیز همه کس دارد به پایان نزدیک می شود

و همه فقط به فکر خود

خسته ام ...

روزگار غریبیست